خرید بک لینک

1 دیروز خیلی دختر 1 شده بودم.

حسین زنگ زد که دفترم رو گم کردم برام پیدا کن، دیگه منم کل خونه رو تمیز کردم، البته دفترش تو خونه نبود و تو دفترکارش بود. ولی خونمون تمیز شد.

برای بچه ها سوپ پختم، ماهان هر قاشقی که میخورد میگفت 1 خیلی خوشمزه شده، تو خیلی خوب سوپ میپزی، غذاهای تو خیلی خوشمزه است. و من ذوق میکردم.

یکم هم باهاشون بازی کردم،

شب هی میگفت تو بهترین مامان دنیایی.

با ذوق میگفت تو منو به دنیا اوردی و بزرگ کردی؟

من وآرمان خوشحالیم که تو مامان ما هستی.....

ولی دیگه شب خیلی خسته بودم، ساعت دوازده رفتم بخوابم، اما حسین نمیخوابید داشت فیلم جی لین میدید، من میخواستم جی لین و حسین رو باهم خفه کنم.

نور چراغ تو چشمم بود نمیتونسم بخوابم، بجه هاهم چون حسین نمیخوابید نمیخوابیدن.

دیگه با کلی دعوا بچه ها خوابیدن، 

به حسین گفتم مدیونی بخاطر فیلم جی لین نخوابی، گفت نه کار دارم.

فیلم که تموم شد اومد تو اتاق، بهش گفتم دیدی فیلم تموم شد اومدی بخوابی. گفت نیومدم بخوابم و رفت نشست پای لب تاب که بگه کم نیوردم:)

دیگه نفهمیدم اون کی خوابید.

دارم فیلم خدمتکار میبینم، خیلی جالبه.

درمورد ی زنه است که میخواد مستقل بشه، ی دختر سه ساله هم داره.

ی فیلم دیگه هم دیدم، قظب شمال.

خیلی مزحرف بود، تو کل فیلم چهارتا جمله حرف زدن.

من رد میکردم و میدیدم....

برچسب: نویسنده: آبتین مهدوی تاريخ: دوشنبه 17 بهمن 1401 ساعت: 23:22

صفحه بندی