تولد دوسالگی آرمانم مبارکم باشه.
بمیرم که قرار نیست برای بچم تولد بگیرم :/
امروز سه قسمت از زندگی پس از زندگی دیدم.
دوتاش خیلی هم جالب نبود اما حس ترس بهم داد.
اما یکیش که ی خانم دکتره اتفاقات رو توصیف میکرد خیلی دوست داشتم.
میگفت تو اون دنیا انگار همه چی ی جور انرژیه،
قبلا که کلی زده بود به سرم که درمورد دین تحقیق کنم تو یکی از مکتب ها ی همچین چیزی رو میگفت.
میگفت هیچ چیزی اونطوری نیست که ما بتونیم تصور کنیم.
همونطور که خانم دکتره میگفت.
میگفت خدا احاطه داره به همه زمان های ما،
این از درک ما خارجه.
خانم دکتره میگفت اینقدر اونجا همه چی خوب بوده که نمیخواستم برگردم.
کاش ماهم اینقدر آدم خوبی باشیم که اون دنیامون خوب باشه که نخوایم برگردیم نه مث اون مرده که زنشو اذیت میکرد وقتی رفته بود اون دنیا و برگشته بود اینقدر همه چی از نظرش ترسناک بوده که اصلا دیگه به آسمون نگاه نمیکرد.
یکی از همکارام چندساله طلاق گرفته با یکی از زن های فامیلشون که اونم طلاق گرفته، اینقدر خوشن که آدم دلش میخواد طلاق بگیره آزاد باشه.
مدام در حال مسافرتن،هنوز یکماه نیست که از مشهد برگشتن باهم رفته بودن اهواز که دوستای پنکوشون رو ببینن.
اگه دنبال پسرای باکلاس و پولدار و خوشتیپ میگردید برید تو پنکو پیدا میکنید، همشون هم دنبال ازدواج هستن مدام ازتون خاستگاری میکنن.
من چندبار خواستم برای سرگرمی برم پنکو اما هردفه پنج دقیقه هم دوام نیاوردم، اصلا به نظرم چذاب نبود/
اما او همه وقتشو اونجا میگذرونه.
من دغدغه هام خیلی متفاوتن.
مثلا الان همه فکرم اینه که برای بچه م تولد نگرفتم،
باید بریم گوشت بخریم.
سحری چی بپزم؟
البته افطاری پختنی نمیخوریم، منکه حاضر نیستم به جز نون و پنیر و چایی شیرین چیزی دیگه ای بخورم.
کرم آبرسانم تموم شده،
نمیدونم چی بگیرم؟
خیلی گرون شده، رفتم تو خانومی شاپ همشون رو یکونیم دوتومن بودن.
میخوام برم دکتر پوست، اما به اونا هم اعتماد ندارم؛ همشون اینطوری شدن که ی برندی رو ازش پورسانت میگیرن و همونو تجویز میکنن،
نمیدونم درسته یا نه اما اینطور فکرمیکنم.
چون قبلا دوباری که رفتم دکتره تاکید هم میکرد حتما از فلان دارخونه بگیر داروتو.
محصولات لدورا هم خوبه، اونم خوبه امتحان کنم.
خونه که اجاره کردیم گفته بودن خط تلفن نداره ماهم برای همین وای فا نداشتیم، دیروز پسر صاحبخونه گفته بود خط داره، و تلفن رو که زدیم به برف دیدیم بله داره، فقط بدهی داره،
باید بریم دفترپیشخوان تسویه بگیریم و برای وای فا درخواست بدیم.
با نت همراه که نمیشه سر کرد، مدام دارم نت میخرم
موهام رو رنگشو روشن کردم خودم دوست نداشتم، امروزم همکارم میگفت خوب نیست.
برم ی رنگ تیره بزارم روش.
هرچند موهام خراب شده ونمیخوام دوباره خرابتر بشه اما انگار چاره ای نیست.
ایندفه اصلا مشکی میزارم.
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی