امروز ظهر ی کار خطرناک 1
من از اینکه پلاستیک و چیزهای بازیافتی رو همینطور بریزم دور، حس بدی دارم، همیشه جدا میکنم.
امروز ظهر دیدم ی خانمی داره تو اشغالا بازیافتی جمع میکنه، بهش گفتم بیا دم خونه من یکم بازیافتی دارم بهت بدم.
خانمه اومد تو خونه،
تو حیاط
بعد بهم گفت میشه بهم آب بدی،
با کلی ترس و لرز رفتم براش اب اوردم
همش منتظر بودم بیاد بگیرتم ی بلایی سرم بیاره یا از خونم چیزی بدزده، راستش هنوز مطمئن نیستم از انباری چیزی برنداشته باشه
هوا شدیدن گرم شده و هنوز حسین کولرا رو سرویس نکرده.
هرچی به عمل ارمان نزدیک میشیم استرسم هزاربرابر میشه، خدایا کمک کن عملش خیلی هم سخت نباشه
بچم خیلی درد نکشه
زود خوب بشه
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی