دیشب بازم خوابم نمیبرد.
دیگه ساعت دو قرص لورازپام خوردم.
و صبح تا هشت انگار بیهوش بودم.
هشت صبح هم دیگه دیر بود برای سرکار رفتن و دوباره خوابیدم و وقتی چشم باز کردم ساعت یک ظهر بود.
حسین بچه ها رو مث هروز صبح برده بود خونه مامان اینا.
بعد که بیدار شدم صبونه خوردم و رفتم لباسها رو اتو زدم
شبم رفتیم خونه خواهرشوهر.
خیلی خوش نگذشت
صبح خیلی عجیب بود که ساعت پنج و نیم که ساعت زنگ خورد واقعا خوابم نمیومد.
رفتم دوش گرفتم و پرانرژی اومدم سرکار.
البته الان یکم خوابم میاد.
دیگه بریدم.
ن1 بیام سرکار
واقعا دلم 1 میخواد.
دیروز رفتم ضدافتاب خریدیم، سان سیف، 280 هزارتومان.
دیگه ضدافتاب هم لاکچری شده، باید نگران تموم شدنش باشیم.
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی