امروز دارم با خانواده الن زندگی میکنم،
مغازه خودکشی،
خیلی جالب نیست، فقط گوش میدم که دهنم درگیر باشه و به اون چیزهایی که نباید فکرنکنم.
دارن درمورد این خرف میزنن که ی مسابقه برگزار کنند و برنده ها که سه نفرن رو ببرن مشهد، کاش میشد من جزو اون سه نفر باشم، تنهایی برم مشهد، به آرزوم برسم.
داشتم تو بلاگفا میچرخیدم، چندتا وبلاگ خوندم،؛ چقدر همه اینجا مذهبین.
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی