کاش ی ذره بچه ها مستقل میشدن، به معنای واقعی پاهام درد گرفته.
قشنگ ی نفر فقط در اختیارشون باشه ببردشون دسشویی بهشون اب بده،
کاش حداقل خودشون میرفتن اب میخوردن.
تو فلاسک هم اب میکنم میرن اب بازی، همشو میریزن۰ صدتا قمقمه خریدم، باهاش باژی میکنن ابشو میربزن همه جا رو خیس میکنن.
خودشون نمیخوابن،
باید بزارمشون رو پا، قشنگ نیمساعت طول میکشه هرکدوم خواب برن.
واقعا خسته شدم.
درکنارش کلی کاردیگه هم دارم.
کتاب 1 اهو خانم قشنگترین کتابیه ک تا حالا خوندم.
فشنگ نشون میده مردا چقدر بی وفان، طرف رفته بعد از چهارتا بچه سر زنش هوو اورده.
از زنش بیزار شده.
هرکاری زنش میکنه به نظرش بده، اما اون هوو هرکار بدی هم میکنه به نظرش، حتی اگه بهش خیانت کنه.
نشون میده اگه مردی دوستت نداشته باشه، گدایی کردن عشق بی فایدع است، هرچی بیشتر التماس کنی و بخوای بهش بفهمونی دوستش داری بیشتر ازت بیزار میشه.
حالا اگه دوستت داشته باشه راه رفتنت کچل شدنت هم از نظرش جذابه.
پس خواهر من، خیلی به عشق و وفای مردا دل نبند،
تلاش نکن عشق مردی رو به دست بیاری.
برای خودت باش.
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی