خرید بک لینک

ساعت خوابم شدیدن به هم ریخته.

دیشب باز ساعت دو شب خوابیدم و ساعت پنج بیدار شدم.

دارم میمیرم اینقدر خوابم میاد.

از اونطرف ظهر ساعت یک که میرسم خونه دیگه بیهوش میشم تا شش عصر.

اصلا حس خوبی نیست.

گاهی دلم میخواست میشد ساعت 9 شب بخوابم 5 صبح بیدار بشم.

1 دوتا اتفاق افتاد:/

رفتم پیش یکی از دکترهای دانشکده که قبلا برای پسرش اومده بود خاستگاری و من بخاطر اختلاف طبقاتی و این چیزا قبول نکردم، چون حس میکردم خودشون رو خیلی بالاتر از ما میدونن واحترام مامان و بابام رو نگه نمیدارن.

بابت بچه ها رفته بودم پیشش که ی سوالی بپرسم.

بهش گفتم خانم دکتر فکرکنید منم دخترتون، واقعا دلسوزانه کمکم کنید.

کفت منکه میخواستم دخترم بشی، قبول نکردی:/

واقعا شوکه شدم، نمیدونسم چی باید بگم

البته فک میکنم اشتباه کردم.

آخه همین الانشم مادرشوهرم اینا با اینکه هیچی ندارن و من ازشون خیلی سرترم، بازم احترام مامان بابام رو نگه نمیدارن.

فک میکنن خودشون کی ان.

حالا بیخیال.

فقط دلم میخواد زودتر از مکه بیان و این مراسم ها تموم بشه و به زندگیم برسم.

میخوام برم لاغزی موضعی و اینکه رژیم کتوژنیک بگیرم.

منتظرم این مهمونی بازی ها تموم بشه و شروغ کنم.

دیروز شش که بیدار شدم،

یکم تو اینستا دنبال لباس برای بچه ها گشتم.

چندتا خوب پیدا کردم فقط باید برم سایزشون رو در بیارم.

بعدشم اتاق رو مرتب کردم و لباسها رو مرتب کردم و پتوها رو شستم و ظرفها رو شستم و نهار برای امروز هم مرغ پختم.

همش نگران بچه هام.

اشتهاشون خیلی کمه و من نمیدونم چیکار کنم.

به دکترها هم اعتماد ندارم :/

مثلا ی دکتر بهشون قرص رسپیریدون داده که برای بچه های بیش فعاله.

درصورتی که ماهان بیش فعال نیست که هیچ، تنبل هم هست.

و همینطور نگران عوارض قرصم.

میترسم مرتب مولتی ویتامین ها رو بدم و اینا کلسیم داشته باشه و باعث بشه زود صفحه رشدشون بسته بشه.

میترسم زینک بدم زود به بلوغ برسن.

البته اطلاعات درستی هم ندارم.

میخواستم ژل رویال و سویق بدم بهشون، که خانم دکترمون که دکتر تغذیه است گفت اینا تاثیری نداره و تبلیغات بازاره.

از اونطرف هم ماهان هیچی نمیخوره.

هرچی میپزم دوست نداره.

قشنگ بارها شده روزی سه چهار نوع غذا پختم و میگه نمیخوام.

از طرفی هم مامان خیلی آت اشغال بهشون میده بخورن.

هرچی میگم مامان اگه تا شب هیچی هم نخورد اشکال نداره بهش بستنی و آب میوه و کیک نده.

بازم میگه بچم گشنشه و گناه داره و هیچی نخورده بهش میده اینا رو.

یا اینکه میبندتش به شیر، باور کن روزی ی لیتر شیر میده به بچه.

هرچی هم میگم نکن مامان. هرچیزی به اندازه اش خوبه بازم هرکار دلش میخواد میکنه.

و ی کاری که من شدیدن باهاش مخالفم، بهشون چایی شیرین میده.

به نظرم هم شکرش مضره هم چایی.

باید بزارمشون مهد.

ماهان که باید بره پیش یک

هنوزم ثبتنامش نکردم

برچسب: نویسنده: آبتین مهدوی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1402 ساعت: 18:29

صفحه بندی