خرید بک لینک

مادرشوهر اینا اومدن یزد و ی نفر موضوع رو بهشون گفته.

و مادرشوهر خیلی ناراحت شده و واکنش شدیدی نشون داده.

حالا حسین بجای اینکه از دست اونا ناراحت باشه از دست من ناراحته که چرا اصلا همون اول موضوع رو به خواهرشوهرم گفتم و نذاشتم مث بقیه وقتهایی که بهمون بی احترامی میشد کسی نفهمه.

اومدم سرکار منتظرم تا تکلیفم روشن بشه ببینم کجا باید برم سرکار یا میتونم برم تعطیلات یا نه.

خیلی روند کاهش وزنم کند شده،

شدم 67.500 

روزهای اول خیلی بهتر بود.

دلم میخواد ی روز رژیم رو بشکنم و ی دل سیر نون بربری با پنیر و هندونه بخورم.

اما نا امید نمیشم و 1 1:)

برچسب: نویسنده: آبتین مهدوی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1402 ساعت: 18:53

صفحه بندی