برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
خواهرشوهر محترم زنگ زدن و منو دعوت کردن بریم استخر:) و من خوشحالم :)))
یکی از همکارام گفت دیروز خانم خ زنگش زده از خونه و درمورد اونروز که رئیس حراست بابت حجاب بهم گیر داده بود پرسیده بوده و بعد کلی از من بد گفته و مدام میگفته که خیلی حجابش بد بوده و بارها همکارا بهم میگفتن برو به حراست بکو و ...
فک میکنم کار خودش بوده و به نظرتون من باید چیکار کنم باهاش؟
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
دیروز استخر خیلی خیلی خوب بود.
البته که الان دستم درد میکنه، ما دستمون رو میگرفتیم به طناب و رو اب شناور میشدیم، چون شنا بلد نبودیم.
ی خانمه گفت که دستتون درد میگیره بعدن، و ما اعتنایی نکردیم.
یعنیا یکی از آرزوهام اینه که شنا یاد بگیرم.
برم کارام رو انجام بدم که دم مهر که میشه خیلی خیلی سرکار، سرم شلوغه
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
وای ی فیلم عالی دیدم.
در امتداد معجزه
اینقدر خوب بود که قنشگ با فیلم استرس داشتم با فیلم خوشحال شدم و
بارها خوشحال شدم از اینکه منم ی مادرم
و بارها گفتم واقعا هیچکس برای بچه ها مادر نمیشه.
و بارها نوجوونی بچه هام رو تصور کردم و ذوق کردم از داشتنشون.
قطعا پسرهام با ارزشترین دارایی های زندگیم هستن، دوست داشتنی ترین آدم های زندگیم
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
دیروز رفتیم مهمونی؛ و من مجبور شدم رژیم رو بشکنم و الان عذاب وجدان شدید دارم.
اومدم ی جا دیگه برای سرکار، اینجا رو دوست ندارم
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی
برچسب:
نویسنده: آبتین مهدوی